زندگینامه پل نیومن (دیدار به بولیوی بوچ!)
چالاکی،چشمان آبی و حس بازیگری قوی باعث شد تا در دهه۶۰او محبوب ترین ستاره تماشاگران و منتقدان سینما شود.پل در سال ۱۹۵۸ با "جووان وودوارد" ازدواج کرد.
پل نیومن به خاطر فیلم های "بیلیارد باز"(۱۹۶۱)،"هاد"(۱۹۶۳) "لوک خوش دست"(۱۹۶۷) و "فقدان رذالت"(۱۹۸۱) نامزد اسکار شد و با فیلم "رنگ پول" در ۱۹۸۶ این مجسمه طلایی را از
آن خود کرد، رنگ پول در حقیقت ادامه بیلیاردباز بود که پل نقش ادی فلسن را دوباره بازی
می کرد، این فیلم موفقیت زیادی در میان منتقدین بدست نیاورد ولی بازی پل نیومن در آن دیدنی بود.

موفق و دیدنی پل نیومن فیلم "نیش"(۱۹۷۳) است، این فیلم برنده ۷ جایزه اسکار شد.
نیومن با مشارکت استیو مک کویین، سیدنی پواتیه و عده ای دیگر کمپانی "فرست آرتیست" را تاسیس کرد.هدف آنها از ساخت این کمپانی ساختن فیلم هایی با آزادی کامل بود.
او به اتفاق همسرش فعالیت های سیاسی زیادی داشت و در سال ۱۹۷۸ نیز عضو
هیئت امریکایی شرکت کننده در کنفرانس خلع سلاح اتمی بود.
ازدواج او با "جووان وودوارد" از سال ۱۹۵۸، رکورد سازگارترین زوج و با دوام ترین زندگی
زنا شویی را در کارنامه اش ثبت کرده.این زوج هالیوودی که هردو از بازیگران مشهوری
هستند با زندگی مشترک وفادارانه و طولانی خود اعتبار و محبوبیت ویژه ای یافتند.
پل به بنیان خانواده نیز بسیار وفادار است که این خصلت ویژه او موجب بنیان گذاری یکی
از فعال ترین و مشهورترین سازمان های خیریه شد، او چند فرزند خوانده دارد و می گوید:
"لذت خوب خوردن، پوشیدن و شاد زیستن یک حس شخصی نیست."
مرگ فرزندش به دلیل مشکلات مواد مخدر، ضربه ای بود که بر آرامش و حتی چهره او
خدشه وارد کرد. پل بنیاد خیریه "اسکات نیومن" را پس از مرگ پسرش تاسیس کرد، او
همچنین برای حمایت از کودکان مبتلا به سرطان نیز فعالیت می کند.
پل نیومن در ۳۰ ژانویه ۲۰۰۴در پیست اتومبیل رانی "دیتونا" رکورد خودش به عنوان
مسن ترین قهرمان مسابقات حرفه ای اتومبیل رانی در سن ۷۹ سالگی را شکست.

اسکار افتخاری در ۱۹۸۵ نائل آمده است.
پیرمردی که اکنون لباس ورزشی مشکی و کلاه آبی بر سر دارد و سوار بر پورشه سیاه
رنگش است، وقتی کلاه و عینک خود را برمی دارد موهای سپید و چشمان آبی درخشانش یادآور "بوچ کسیدی و ساندنس کید"، "لوک خوش دست"، "گربه روی شیروانی داغ" و بسیاری از شخصیت های دوست داشتنی و ماندگار در ذهن همه
ماست.
در هالیوود بازیگران زیادی به اسطوره معروفند وخود را به اثبات رساندند همانند چارلی چاپلین-هارولدلوید- مارلوبراندو- جیمزدین- جان وین –جان فورد – پل نیومن –وودی آلن -کلینستوود-جین هاکمن-داستین هافمن- رابرت ردفورد-شون کانری-هریسون فورد-آل پاچینو-رابرت دنیرو-جودی فاستر-و.........
هزاران اسطوره هالیوودی را میتوانم برای شما نام ببرم امادر این بیو گرافی با بازیگری آشنا می شویم که به گفته بسیاری از منتقدین تکرار نشدنی است
بازیگری که با صورت منحصر به فرد وچشمان آبی اش در سینمای هالیوود غوغای بازی به پا کرد وهنوز هم بسیاری از بازیگران ومنتقدین از بازی وی درس می گیرندبا کسی آشنا میشویم که همسرش(جوآن وود)از او زوتر اسکار گرفت باکسی آشنا میشویم که بیش از چهار بار کاندیدای اسکار شد وبالاخره آنرا ازآن خود کردولی در هنگام دادن اسکار در مراسم نبود زیرا با وجود این همه کاندیدا شدن ونگرفتن آن از گرفتن اسکار ناامید شده بود اما درست زمانی که در مراسم وجود نداشت اسکار گرفت بازیگر مورد بحث ما بازیگری انسان دوست است که بارها به کودکان و انسان های نیازمند کمک کرده است اوبخاطر کارخانه مواد غذاییش که برترین سوس های آمریکا را می زند یکی از ثروتمندترین بازیگران جهان است اما بر خلاف بسیاری از ثروتمندانی که انسانیت را فراموش میکنند نیست بلکه به کودکان سرطانی وخانوده های فقیر کمک می کند بله درسته در این بیوگرافی میخواهیم با اسطوره چشم آبی هالیوود یعنی پل بزرگ
آشنا شویم
نام : پل لئوناردو نیومن
تاریخ تولد : 26 ژانویه 1915
محل تولد: اوهایو
همسراول:جوآن وود(بازیگرنامدارهالیوود)که فوت کرد
فرزندان ازهمسراولش: دو دختر و یک پسر(تنها فرزند پسر او بود که در سال1978 به خاطر استفاده بیش از حد از مواد مخدر فوت کرد)
همسردومش که همکنون با او زندگی میکند: دروست کانتیکات
فرزندان ازهمسر دومش:سه دختربا نام های ملیسا،نل و کلرا
او در خانواده ای مرفه به دنیا آمد و پدرش تاجری موفق در زمینه فروش لوازم ورزشی بود. همانندبسیاری از مادران که فرزندان خود را دوست دارند مادر پل اورا بسیار دوست داشت ومعتقد بود فرزند او بخاطر تیپ خوبش باید بازیگر شود.وهمین طور هم شد وپل بخاطر خوش تیپی وقشنگی صورتش در همان دوران جوانی خیلی ها اورا تشویق به بازیگری کردند.پل در دوران کودکی به دنبال مشغولیات خودش بود از جمله راکبی پل راکبی را خیلی دوست داشت و خود را بازیکن بزرگ راکبی تصور میکرد اما این گونه نشد پل در دوران کودکی اش گفته است که پدرش مردی مهربان و خوش اخلاق بود که که به محض این که هر یک از پسرهایش دوران نوجوانی را سپری کردند به سن مناسبی برای اداره یک مغازه می رسیدند ،آن ها را در یکی از فروشگاههای خانوادگی فروش لوازم ورزشی به کار مشغول می کرد . در خانواده پل پدر حرف اول را میزد وقتی پدر پل به پل گفت که به دانشگاه برود ورشته اقتصاد بخواند پل ناچارن قبول کر. اما اگر چه در این رشته با جدیت به مطالعه پرداخت و به نظر دانشجوی موفقی می آمد ولی نتیجه امتحانات رضایت بخش نبود و خیلی زود همه فهمیدند که او به درد این رشته نمی خورد . البته علت عدم موفقیت پل در رشته اقتصاد علاقه اش به راکبی بود . او تقریبا تمام ساعات را به تمرین این ورزش می پرداخت و روز به روز به علاقه اش نسبت به این ورزش اضافه گردید . با آغاز جنگ جهانی پل دانشکده را رها کرد و به نیروی دریایی پیوست و به عنوان بی سیم چی ناوگان دریایی به خدمت پرداخت. اما در سال 1946 و با پابان جنگ نیومن در دانشگاه کانیون ثبت نام کرد و بر حسب عادت همیشگی به عضویت تیم راکبی دانشگاه در آمد. پل و دوستانش تیمی تشکیل دادند و برای انجام مسابقه با دیگر تیم های فوتبال آماده شدند. اما یک شب گویا مقدر بود که مسیر زندگی نیومن تغییر کند او و دوستانش بعد از بازی با یک تیم دیگر و هنگامی که آن شب جشن گرفته بودند با اعضا تیم مقابل درگیر شدند و کار به زد و خورد شدیدی کشید .حاصل کار به زندان افتادن همگی آنها و در پی اخراج شدن شان از تیم راکبی دانشگاه بود. نیومن پس از حادثه دست از راکبی کشید و به مسیر تازه ای پا گذاشت . بعد از فارغ التحصیلی از کالج پل نیومن به مدرسه درام بیل رفت و یک سال در آنجا به فراگیری بازیگری پرداخت. پل تحت تعلیم استراسبرگ تئورسین بزرگ سینما قرار گرفت . استراسبرگ معتقد بود که نیومن استعداد بازیگری شگرفی دارد و می تواند به بازیگری هم اندازه مارلو براندو مبدل شود . اما بنا به نظر استراسبرگ متاسفانه پل نیومن بیش از حد زیبا بودو همین موضوع باعث می شد که بیش از آن که از استعدادش استفاده کند ،دیگران را محسور و مجذوب زیبایی ظاهریش کند.
پل برای اولین بار در سال 1953 در یک نمایش به نام پیک نیک در برادوی ظاهر شد و بعد از این نمایش بود که با کمپانی برادران وارنر قرارداد ی امضا کرد و اولین بار با فیلم جام نقره ای در سال 1954 وارد عالم هنرهفتم شد. پل نیومن آنقدر از نقش خود در این فیلم بدش آمد که به مجله ورایتی نوشت و از بینندگان با خاطر بازی بدش عذرخواهی کرد.فیلم بعدی اش کسی آن بالا مرا دوست دارد(1956) فیلم راضی کننده ای بود . او در این فیلم نقش بوکسوری به نام راکی گرازیانو را ایفا کرد و بازی اش با نقدهای مثبتی از جانب منتقدان روبه رو گردید. هالیوودی ها به این جوان چشم دوخته بودند و او را جایگزین خوبی برای مارلون براندو می دانستند که دیگر حاضر نبودند در هر فیلمی بازی کند و ضد سیستم هالیوود عمل می کرد. در آن سالها براندو شاخص ترین چهره بازیگری آمریکا و حتی جهان بود اما اصول حرفه ای خود را داشت و حاضر نبود در هر فیلمی بازی کند به همین خاطر تهیه کنندگان به دنبال چهره ای شبیه او بودند تا بتوانند جایگزین براندویش کنند . به ویژه بعد از مرگ جیمز دین در سنین جوانی خلاء چهره های جذاب در هالیوود به شدت احساس می شد دهه شصت یکه تازی نیومن بود بعد از بازی در فیلم هایی همچون جایزه (1963) هاد (1963) لوک خوش شانس (1967) و مهم تر از همه پوچ کاسیدی و سانداس کید (1969) این دهه را مبدل به دوران افسانه ای نیومن کرد. او همچنین تهه کنندگی و کارگردانی چندین فیلم سینمایی را نیز بر عهده داشته است که از آن جمله می توان به فیلم راشل راشل (1968) اشاره کرد که در آن از همسرش جوآن وود وارد در نقش اول بهره برد. از دیگر فیلم های او می توان به تاثیر اشعه گاما بر روی گلهای کاملیا اشاره کرد . فیلم راشل راشل نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم نیز گردید . پل نیومن در دهه ی هشتاد و نود بسیار کم کارشد و مهمترین فیلم او در دهه
هشتاد فیلم رنگ پول بود که در کنار تام کروز بازی کرد تام کروز ورابرت ردفورد از دوستان صمیمی پل هستند که خودشان بارها اعلام کرده اند که وقتی در کنار پل بازی میکنند درس می گیرند
جام سیمین "۱۹۵۴ "
ریچل ریچل " ۱۹۶۹ "
جا لباسی "۱۹۵۶"
بوچ کسیدی و ساندنس کید" ۱۹۶۹"
کسی آن بالا مرا دوست دارد "۱۹۵۶ "
بردن "۱۹۶۹"
داستان هلن مورگان "۱۹۵۷ "
سلطان " ۱۹۷۰ "
تا زمانی که آنها دریانوردی کنند"۱۹۵۷
"بعضی اوقات یک ملت بزرگ " ۱۹۷۱"
گربه روی شیروانی داغ "۱۹۵۸ "
تاثیراشعه گامابرروی مردی در ماه"۱۹۷۲"
تیرانداز چپ دست " ۱۹۵۸ "
زندگی و دوران قاضی رای بین "۱۹۷۲"
تابستان گرم طولانی " ۱۹۵۸"
نیش " ۱۹۷۳ "
فیلادلیفیایی های جوان "۱۹۵۹ "
آسمان خراش جهنمی " ۱۹۷۴ "
خروج " ۱۹۶۰ "
غریق " ۱۹۷۵ "
از ایوان " ۱۹۶۰ "
ضرب گلوله " ۱۹۷۷ "
بیلیاردباز " ۱۹۶۱ "
پنج گانه " ۱۹۷۹ "
پاریس بلوز " ۱۹۶۱ "
روزی که دنیا به آخر می رسد"۱۹۸۰"
ماجراجویی های یک مرد جوان " ۱۹۶۱
" فقدان رذالت " ۱۹۸۱"
پرنده خوش جوانی " ۱۹۶۲ "
قضاوت " ۱۹۸۲ "
هاد " ۱۹۶۳ "
هری و سان " ۱۹۸۴ "
نوع جدید عشق " ۱۹۶۳ "
رنگ پول " ۱۹۸۶ "
جایزه " ۱۹۶۳ "
نمایشگاه شیشه ای " ۱۹۸۷ "
غضب " ۱۹۶۴ "
شعله " ۱۹۸۹ "
لیدی ال " ۱۹۶۵ "
مرد چاق و پسر کوچولو " ۱۹۸۹ "
هارپر " ۱۹۶۶ "
آقا و خانم بریچ " ۱۹۹۰ "
پرده پاره " ۱۹۶۶ "
هیچ کس احمق نیست " ۱۹۹۴ "
لوک خوش دست " ۱۹۶۷ "
هادساکرپراکسی " ۱۹۹۴ "
هومبر " ۱۹۶۸ "
گرگ و میش " ۱۹۹۸ "
جنگ محرمانه هاری فرینگ " ۱۹۶۹ "
پیغام در بطری " ۱۹۹۹ "
جایی که پول هست " ۲۰۰۰ "
جاده ای به سوی تباهی " ۲۰۰۲ "
وسط آن همه گرفتارهای مربوط به کارهای روزمرهام، سرگرم نگارش چند مطالب و ترجمه کردن چندین متن دیگر درباره پل نیومن شدم. هر روز مطالبِ جدیدی را که در مورد پل نیومن روی وب میآمد، درو میکردم و عکسها را میبلعیدم. اما این وسط شاید دلچسبترین چیزهایی که یافتم عکسهایی بود که از پل نیومن و همسرش جوآن وودوارد میدیدم. عکسها را ذخیره کردم و برای دوستان نزدیکم فرستادم تا آنها هم در لذت تماشای چنین تصاویر شکوهمندی با من شریک بشوند. اما قبل از هر چیزی باید پیش خودم مشخص میکردم که پل نیومن چه طوری وارد زندگی من شده. داشتم به این فکر میکردم که مثل هر خوره فیلم دیگری، هنرپیشههایی مثل نیومن، مک کوئین و ... از دنیای نوارهای پر از نویز ویدئو وارد زندگی من شدهاند. تا جایی که یادم میآید اولین فیلمی که از او دیدم، آسمانخراش جهنمی بود؛ گیرم فیلم را درست به جا نیارم اما خوب یادم است که اسم پل نیومن را هم مثل نام بازیگران بسیار دیگری اولین بار از زبان پدرم شنیدم، وقتی که رو به روی استیو مک کوئین ایستاد و ... نه، دلم نمیخواهد بازی اشکباری به راه بیندازم. هیچ وقت هم هدفم این نبوده که پس از مرگ هنرمندی پای غم و غصه را وسط بکشم. هنرمندان واقعی به نظرم همیشه شاد هستند، حتی افسردهترین آنها مثل ویرجینیا وولف و شوپنهاور. رسالت هنرمند شاد بودن و شادی بخشیدن است، گیرم بخواهد از ورای تیره و تارترین وقایع زندگی حرف دلش را بزند. پل نیومن هم برای من هنرمندی تمام عیار بود؛ از آن دسته از هنرمندانی که لنگهشان را در کشورمان خیلی کم داریم. درست مثل دیگر جنبههای هنری ایران که در برابر نمونههای جهانی بدجوری لنگ میزند و تازه هیچ وقت هم نمیخواهیم این حقیقت نه چندان خوشایند را بپذیریم. این بحث باشد برای بعد. فعلا میخواهم از این بگویم که چرا پل نیومن هنرمندی واقعی بود.
هنرمند یعنی کسی که با هنرش معجزه میکند و روح و روان انسانها را تسخیر مینماید. اما یک هنرمند چطور چنین کاری را انجام میدهد؟ همیشه احساس میکردم که هنرمندان باید روراستترین انسانهای روی کره زمین باشند، یعنی اینکه با خودشان و دیگران تعارف نداشته باشند و به ضعفها و نقاط قوت خودشان کاملا واقف باشند؛ ضعفها را به حداقل برسانند و نقاط قوت را تکیهگاه روزهای زندگیشان بکنند. یکی از مهمترین ویژگیهای هر هنرمندی هم بدون شک باید جنبه داشتن باشد. حالا مثال میزنم تا متوجه بشوید.

سالی فیلد، که در فیلم بدون سوءنیت با نیومن همبازی بود، در وصف او گفته بود: "گاهی خدا انسانهای کاملی روی زمین میفرستد و پل نیومن یکی از آنها بود." این را داشته باشید تا به این برسیم که پل نیومن در اوج جوانی و شهرت با جوآن وودوارد ازدواج کرد و خُب همان طور که در ایران زیاد شنیده میشود (و انگار اصلا دیگر باور عمومی کوته فکران شده) ازدواج هالیوودی محکوم به فناست. زنان و هنرپیشه های زیبارو نیومن جوان و خوش سیما را دوره میکنند و زمانی که از او میپرسند "آیا وسوسه نشدی با آنها گرم بگیری" استاد درآمده بود که "نه، وقتی در خانه به آدم استیک میدهند پا نمیشوی بروی بیرون همبرگر بخوری." اهل اغراق نیستم اما همین نگرش کافی است تا نیومن را هنرمندی واقعی بنامم. چطور میشود انسانی در دل آن دنیای به اصطلاح پوشالی از نظر خیلی از ماها، این چنین درس وفاداری میدهد و مهمتر از آن، به حرفی که میزند وفادار میماند و به آن عمل میکند؟ نیومن صاف و ساده بوده؛ گفته بود که وقتی بین او و جوآن مشکلی پیش میآمده عادت داشتهاند که آن را زودی حل و فصل کنند و بروند دنبالِ ادامه زندگیشان. جان من میبینید، روح و روان نیومن درست مانند چشمانِ آبیاش بینهایت زیبا بوده... حتی یکی از دوستان قدیمیاش ارتباط این دو را فراتر از زندگی زناشویی توصیف کرده بود: "وقتی جوآن سرصحنه مشغول بازی بود، هیچ کس مثل نیومن محو تماشای او نمیشد. وقتی به نیومن نگاه میکردی، مردی را میدیدی که کاملا از خود بی خود شده، لبهایش از شگفتی نیمه باز مانده و چشمان آکنده از قطراتِ اشکی است که هیچگاه روی گونههایش جاری نمیشدند. "
آخر چطوری میشود بر مرگ چنین انسانی گریست؛ الحق که باید همیشه به یادش دست افشاند و پایکوبی کرد. نیومن بی شیله پیله بود و هیچگاه خود را تافته جدا بافته به حساب نمیآورد. سند چنین ادعایی هم فعالیتهای بشردوستانه ایست که انجام داده است. مطلب زیر به دلیل کمبود جا از پرونده فیلم جا ماند، این را بخوانید تا کمی متوجه بشوید دقیقا از چه چیزهایی حرف میزنم.
فعالیت های جانبی پل نیومن
* شرکت سس مخصوص نیومن (Newman's Own)
یک زوج تجاری بی نظیر؛ پل نیومن از عالم بازیگری و ای ئی هاچنر از دنیای نویسندگی در سال 1982 کنار هم قرار گرفتهاند و شرکت تولید فرآوردههای غذایی به راه انداختهاند. همه چیز خیلی ساده و اتفاقی شروع میشود و وقتی کار نتیجه میدهد، نیومن کُل سود مالیات در رفته حاصل از فروش محصولات شرکت را به امور خیریه اختصاص میدهد. اوایل تنها محصول شرکت سس سالاد است و زمانی که سوددهی شرکت بسیار زیاد میشود محصولاتی از قبیل سس اسپاگتی، لیموناد، آب میوه با طعمهای مختلف، پاپ کورن، شیرینی، قهوه و حتی غذای مخصوص سگ و گربه هم به تولیدات شرکت اضافه میشود. طرح روی شیشه ها و بستههای محصولات غذایی را هم یکی از طرفدارنِ نیومن سرصحنه فیلمبرداری رای نهایی (1982) به او نشان میدهد و پس از آن تصویر نیومن در لباسی که با نوع محصول تطابق دارد، روی هر فرآوردهای دیده میشود. طبق آمار رسمی سایتِ شرکت، کمپانی سس مخصوص نیومن تا پایان فوریه 2008، بیش از 250 میلیون دلار به امور خیریه کمک کرده است. پس از درگذشت نیومن، قرار شده است نل نیومن مسئولیت اداره شرکت را بر عهده بگیرد.
* اردوی دارودسته سوراخ تو دیوار (Hole in the Wall Gang Camp)
پل نیومن و ای ئی هاچنر این اردوی تابستانی را، که تمام خدمات آن به صورت رایگان ارائه میشود، در سال 1988 و برای کمک به کودکانی که بیماریها صعب العلاج دارند به راه انداختند. نام اردو را هم از اسم گروه دو شخصیت سرشناس فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید (1969) گرفتند. اردو در شهر اَشفوردِ ایالت کانکتیکات واقع شده و بخشی از هزینههای خود را از شرکت سس مخصوص نیومن و بخش دیگر آن را از کمکهای خیرخواهانه حدود شش هزار سازمان و شرکت دیگر تامین میکند.
* آقای نویسنده
خُب از همان اول باید تکلیف خودتان را با کتابی به نام سوءاستفاده بیشرمانه در جستوجوی خیر عموم (2003) که پشت جلد آن چنین جملهای نوشته شده، مشخص کنید: "اداره کردن هر پروژه بازرگانی سه قانون دارد؛ خوشبختانه ما هیچ کدام از آنها را بلد نیستیم." کتاب خاطرات نیومن و هاچنر در مورد تاسیس شرکت سس مخصوص نیومن و هم چنین روند برگزاری اردوهای دارودسته سوراخ تو دیوار را در برمیگیرد. این دو پیشتر در سال 1998 هم به صورت مشترک کتاب آشپزی شرکت سس مخصوص نیومن را به بازار دادهاند.
*****

خُب حالا قضاوت میکنیم. بازیگر درجه اولی باشی، همسری فوقالعاده ایدهآل برای جوآن وودوارد باشی و با تمام وجود به همسرت عشق بورزی، به عمل به یاری نیازمندان بشتابی و در عین حال افتاده و فروتن هم باشی! ببینید چقدر سخت است. در همین کشور خودمان هستند کسانی که فریاد روشنفکریشان گوش عالم را کر کرده و مثلا پایبندی به یک زن (تازه زنی که همسرشان است) را نشانه تحجر و عدم رشد فکری میدانند؛ همانهایی که هنر برایشان وسیله اسم در کردن جلوی آقایان و خانمهای به اصطلاح روشنفکر و امروزی است، همانهایی که مجموعه شعر زیر 100 صفحهای اِشان دستآویزی برای بالا بردن تعداد دوست دخترهایشان از سه به سی میشود و بس. به اصطلاح هنرمندان و روشنفکرنماهایی که چیزی جز بیماران روانی نیستند و خلق آثار به اصطلاح هنریشان فقط و فقط تخلیه عقدههای روانیشان است و در دفاع از این کار مدام عقاید فروید را بلغور میکنند٬ بیآنکه بدانند فروید واقعا چه میگفته و منظورش چیست.
متاسفانه این روزها زمانه آن قدر بد شده که حتی نمیخواهیم انگ خوب بودن را بپذیریم؛ درست خواندید! میگویم انگ چون اگر حالا جایی حرف از وفاداری به سبک نیومن (آن هم وقتی فرصتهای زیادی برایت جور میشود) بزنی، بدون شک خودت را ضایع کردهای. این طوری شده دیگه زمانه ما، کاریاش هم نمیشود کرد چون آنهایی که روزگارمان را این طوری کردهاند آن قدر در خود و نگرشهای ابلهانهشان غرقند که هیچ امیدی به هدایت آنها نیست. ببینید میزانِ ناامیدی چقدر است که منِ همیشه خوش بین، به اوج بدبینی رسیدهام.
درگیر انجام کارها بودم و حسابی سرم شلوغ بود که امیر دوباره زنگ زد و گفت که بخش عمده ای از پرونده پل نیومن در ماهنامه فیلم به معرفی بیست نقش بزرگ نیومن در قالب تکنگاریهای کوتاهی اختصاص دارد. فیلم لوک خوش دست هم به من رسید. خُب موهبتی بود که باید در مورد فیلم دست اولی مثل لوک خوش دست مینوشتم. از ساعت سه تا پنج بامداد، باز به تماشای لوک خوش دست نشستم... حالا ماهنامه سینمایی فیلم روی پیشخوانها آمده و این هشت مطلب را در آن نوشتهام و ترجمه کردهام، مطالبی که صرفا ادای دین کوچکی به پل نیومن بزرگ است و بس.

نوشتهها:
- رستگار بالفطره (تک نگاری در مورد فیلم لوک خوش دست)
- تا پای جان (مطلبی در مورد پل نیومن در مقام کارگردان)
ترجمهها:
- پالین کیل از نیومن و بیلیاردباز میگوید
- یک دفعه می زد زیر خنده! (یادداشت رابرت ردفورد پس از مرگ نیومن)
- منتقدِ خویش (نظر پل نیومن در مورد آثار خودش)
- سربزنگاه (مصاحبه گراهام فولر با پل نیومن)
- آخرین گفت و گوی باربارا والترز با پل نیومن
- بیهمتا؛ درست مثل بوگارت (نظر منتقدان و دوستان نیومن در مورد اسطوره بازیگری)
و همین موضوع باعث می شد که بیش از آن که از استعدادش استفاده کند ،دیگران را محسور و مجذوب زیبایی ظاهریش کند.












































معروفترین صحنه ناخود آگاه براندو صحنه ای که قرار نبود گربه ای در کار باشد اما با آمدن گربه وی با تمام حس طوری بازی خود راادامه میدهد که انگار گربه از برای متن بوده.

1960
